پسرم سهند

سهند پسرم متولد دیماه ۱۳۹۹

بیرون رفتن سهند

سهند اولین بار پنج روزگی از خونه با مامان باباش اومد بیرون. مامان سهند خیلی می ترسید که سهند کوچولو رو بیرون ببره چون خیلی کوچولو بود. با مامان و بابا رفت دکتر. اون موقع سهند زردی داشت.دکتر معاینه ش کرد و گفت زردیش زیاد نیست و فقط اگر بیشتر شد آزمایش بده. بعد سهند سوار بر کریر اومد تو ماشین و دوباره برگشتن خونه.  روز ششم تولد قرار بود سهند رو ببرن بهداشت برای غربالگری تیروئید. مامانی سهند اومد لباس سهند رو عوض کنه که دید عه‌... بند ناف سهند کوچولو افتاد. همه خیلی خوشحال شدن که بند نافش افتاده.    لباس پوشوندنش و رفتن بهداشت محله شون. غربالگری شو با سوزنی که به کف پای سهند زدن انجام شد. سهند کوچولو یکم گریه ک...
3 مرداد 1400

مامانی

سهند کوچولوی من یه مامان بزرگ خیلی مهربون داره. قبل از اینکه سهند به این دنیا بیاد کلی لباس خوشگل، کالسکه خوشگل، تخت و گهواره خوشگل، سرویس تخت خواب و آغوشی و بشقاب و لیوان و پستونک و شیشه شیر و خلاصه هر چی که فکرشو بکنی برای سهند کوچولو گرفت. اومد خونه مامان و بابا و اتاق سهند رو دیزاین کرد با یه لوستر قشنگ و استیکرای خوشگل خرس زمستونی ( چون سهند تو زمستون به دنیا اومد) و تخت خواب با ملحفه و پتو بالش آبی آسمانی‌.  مامان بزرگ سهند خونه خودش رو هم با استیکر و بادکنک تزیین کرد تا سهند کوچولو بیاد خونه. روزیکه مامان سهند و بایای سهند و سهند کوچولو از بیمارستان رفتن خونه مامانی دیدن کلی بادکنک آبی و استیکر بچه آبی تو خونه بود . سهند ...
3 مرداد 1400

سهند کوچولو

سهند که اومد مامان توقع داشت یه نینی تپل مپل ببینه‌. آخه تو سونوگرافی ها گفته بودن نی نی بزرگه و مامانش چندین بار تست دیابت داده بود که البته قندش نرمال بود‌. اما سهند با وزن طبیعی به دنیا اومد. مثل اغلب نوزادا ریزه میزه و کوچولو بود. مامان سهند البته خوشحال بود چون میدونست بر خلاف نظر بعضی ها که نی نی خپل می پسندن نینی سالم اونه که وزنش در محدوده طبیعی باشه. الان که مامان سهند که عکسا و فیلمای روزای اول رو می بینه میگه واییییی چه کوچولو بوده سهند. با چشمای خاکستری که پف آلود بود . مامان سهند فکر می کرد ممکنه سهند چشم عسلی  بشه که البته این پیشبینی هم درست درنیومد چون چشمای سهند تقریبا مشکیه. سهند کوچولو با معص...
26 تير 1400

به دنیا اومدن سهند

بالاخره روزی رسید که سهند به دنیا بیاد. مامان سهند کلی استرس داشت. ماما های بخش گفتن خانم چه خبره طوری نیست که همه چیز تا حالا خوب بوده. سهند با عمل سزارین با بی حسی نخاعی به دنیا اومد. مادر سهند بیدار بود و صدای گریه سهند رو شنید. یک صدای گریه بلند و قوی که نشون می داد نی نی سالم و قویه.😍 نی نی رو تمیز کردن لباس تنش کردن و گذاشتن رو سینه مامانش.👶🏻 اون وقت مامان سهند موجودی رو دید که تا حالا ندیده بود.🤩 هرگز و هیچ وقت تا اون موقع موجودی به این زیبایی ندیده بود. مامان سهند قبلش اصلا آدم رمانتیک و سانتی مانتالی نبود. اگر بهش می گفتن فلانی از خوشحالی گریه کرد میگفت نه بابا! مگه آدم دیوونه است از خوشحالی گریه کنه؟ آدم خوشحال که باشه می ...
17 تير 1400

ماجرای شوید

مامان سهند سونوی ۱۲ هفتگی بچه شو انجام داد. بعد دید اون یه آلبالو تو رحم که فقط قلب داشت سر و کله و دست و پا هم درآورده. تازه دکتر می گه احتمالا پسر هم هست. شبی که مامان سهند سونو کرد از شدت هیجان و خوشحالی نخوابید. کم کم سه ماه اول سهند داشت تموم می شد و تهوع مامانش تقریبا خوب شده بود که توی هفته ۱۵ بارداری کرونا گرفت‌. جریان با یه گلودرد و تب شروع شد و بعد تست کرونای مامان سهند مثبت بود. دوباره غم و نگرانی برگشت. نکنه کوچولوی مامان در اثر کرونا آسیب ببینه؟ خلاصه دوران خیلی سختی بود. طول کشید تا ماملن سهند خوب شه و تازه وقتی هم خوب شد تا وقتی که برای سونوی آنومالی تو۱۸ هفته نرفت نگرانیش بر طرف نشد. سونوی آنومالی سهند خیلی خوب و نرمال ب...
25 خرداد 1400

قلب کنجد

مامان سهند که فهمید بارداره هر روز کلی مطلب درباره بارداری و رشد جنین می خوند. در یکی ازون مطالب گفته شده بود که جنین در این سن بارداری اندازه دونه کنجده. این بود که مامان بابای سهند اونو کنجد صدا می کردن. مامان سهند دوباره  تو هفته هشتم یه آزمایش کلی داد اما اینبار آزمایش بتا منفی بود. کلی ترسید که کنجدش طوریش نشده باشه . برای همین با اینکه تازه از سر کار اومده بود و خسته بود بعد از مشورت با یه خانم دکتر متخصص زنان به صورت اینترنتی زنگ زد بابای سهند که زودی بیا . بعد با هم رفتن برای سونوگرافی اورژانسی تو بیمارستان. مامان سهند کلی آب خورد تا بتونه سونو کنه . حسابی اذیت بود چون دلش می خواست زود بره دستشویی و اونجا کلی معطل شد تا بالاخره ...
18 خرداد 1400

سهند چطوری اومد

داستان به دنیا اومدن سهند ساده و شیرینه. مدت زیادی از عروسیمون نگذشته بود که بابای سهند خواب دید یه پسر کوچولو داره .وقتی بیدار شد به مامان سهند گفت. مامانش گفت نه بابا عمرا من حامله باشم😏 اما در آخر همون ماه متوجه شد حامله است. وقتی فهمید یه نی نی قد یه دونه خاکشیر تو دلشه کلی گریه کرد. کلی ترسید چون مامان سهند می ترسید از مامان یه فرشته شدن. گفت خدایا یعنی من می تونم یه مامان خوب باشم؟ بعد به خودش لبخندی زد و گفت تمام تلاشمو می کنم تا مامان خیلی خیلی خوبی باشم.  😊
17 خرداد 1400
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم سهند می باشد